|
الهی ...
پرور دگارا!
باشید زروی ............
صاحب خبر بیامد و ما بی خبر شـدیم
عاشق بمان
عاشق بمان
سرزمین ما
سر زمین من و تو .......
ای افغانستان . ای سرزمین دلاوران . ای زادگاه قهرمانان دوستت دارم . دوست دارم کوه های سر به فلک کشیده ات را که از قله های آن باد غرور می وزد . دوست دارم آبشار های زیبایت را که از آن آب های عاطفه جاری است . دوست دارم دره هایت را که از آن آب محبت روان است . ای میهن عزیز من به اسم قشنگ تو عشق می ورزم و با اسم زیبایت احساس آرامش می کنم ای سرزمین زیبای من هیچگاه دشمنان تو نگذاشت که آن قلب خسته ات احساس آرامش کند اما این جوانان با غرور تو دیگر به دشمنانت اجازه نخواهد داد تا دشمنان تو بیش از این به خیانت بپردازد . ای یادگار مردان بزرگ دوستت دارم و به اسم زیبایت افتخار می کنم . انشاءالله شاهد آن روز باشیم که همه دست به دست هم داده تا سر زمین زیبای خود را آباد کنیم والسلام .
وقتی کلان می شوی
وقتي کلان مي شوي ديگر شرم ميشی که به طوطی ها سلام كني و براي پرنده زمزمه عشق
بعد از مدت ها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت. گرمی دستانت را بر روی بدن یخ زده ام چه عاشقانه حس می کردم . نگاهی به چشمان عاشقم انداختی . پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت. چه حس زیبایی بود در آغوش تو بودن . اشک در چشمانم حلقه زده بود. درد دلم را از نگاهم خواندی . چشمات را بستی و شروع کردی به خواندن . آرام آرام زمزمه می کردی دلم گرفت . ای هم نفس ، پرم شکست داخل این قفس . دستم را باز کردم تیغ در دستانم برقی زد. لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود . آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم می لرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام می کردم . تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج می شد دست هایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شد ت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کن . لحظه های آخر بود در کنار تو در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه می کردی صدایت را برای آخرین بار می شنیدم . دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشم هایم را به روی همه تنهایی ها بستم بدنم یخ زده بود . سرمای ناگهانی بدنم تو را به خودت آورد چشمانت را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی تر از اشک برایت باقی مانده و تمام ...
آموختم
سلام به تمام بچه های کوچه پر خاطره من . کوچه معدن
سلام به همه دوستاي خوبم همه شما
سعی کن زیبائی در نگاه تو باشد .
سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در آن چیز که به آن می نگری!
با عقل انتخاب کن با عشق زندگی کن. به فکر فردا باش اما نگران فردا نباش. یه چیزه دیگه هم می خوام بگم اون اینه که تا حالا به قدرت جمله الهی به امید تو پی بردید اگه می خواهید پی ببرید امتحان کنید یه روزتونو با این جمله از ته دل شروع کنید و یه روز دیگه این جمله رو نگید مطمئنم تفاوت احساس می کنید. خواستن توانستن است و اگر اراده كنم مي توانم با وجود بدترين و سخت ترين شرايط به خواسته قلبي ام برسم ... اگر توكل به خدا داشته باشم هيچگاه نااميد نمي شوم چون خداوند مهربان هميشه و در همه حال ياريم خواهد كرد زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي.
يادم باشد
يادم باشد …يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست. يادم باشد بايد با سنگ هم طيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام . نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان . يادم باشد زندگي را دوست دارم . يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم .يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد . يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده و از اينجا رفته اند. بايد سنجاقك ها را پيدا كنم يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم . يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود . يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم . يادم باشد زنده ام ......
|
|







هايي كه آوازهاي نقره اي





